سجده بر خاك
به ياد شهيداني كه سجده بر خاك مي زدند...
قالب وبلاگ

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشاے تو زیباست اگر بگذارند
من از اظهار نظرهاے دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند...

سلام بر آقا جواد عزيز
سلام بر آقا معلم عزیز
ابتدا با نگاهت منو زمین گیر
و بعد با سیره زندگی ات منو بیشتر پای بند خودت كردي
 هر چند به قول مشهور هیچی شباهتی به شما ندارم
اما خدا رو شاکرم که نمک گیر سفره ت بوده و هستم
به اعتراف برخی از عاشقانت
گويا آنها هم مثل من از همین راه مجذوب و شیفته ی تو شدند
از راه چشمان معصومت مسير زندگي مرا عوض كردي
نمیدونم از چه واژه ای باید استفاده کنم تا اندکی حق مطلب را به جا آورده باشم
اما در یک جمله میگم جواد عزيزم ممنونم و مدیون که همیشه هستی
همیشه هستي چه وقتايي كه تنهایم ، چه وقتايي كه احساس غريب ميكنم
و چه وقت هایی که به ظاهر کمی دور و برم شلوغه
چه وقتايي كه شادم و چه وقتايي كه غمگين
جواد عزيزم
حساب زيارتت و بوسه بر مزارت از دستم خارج شده

اما حقيقتا هر چه بود جز زيبايي و سبكي
و اينكه هميشه هوامو داشته چيزي نبود كه نبود...
تا كي قراره منو شرمنده ي محبتاي خودت كني؟!!
هميشه دست خالي اومدم و دست پر برگشتم
جواد جان سالروز آسمانی شدنت مبارک
براي ما هم دعا كن
يازهرا(س)


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ سه شنبه ۱۳۹۶/۱۲/۰۸ ] [ 11:37 ] [ سید مرتضی ] [ ]

بسم رب الحسين(ع)
همه مشغول گدایی تو هستند حسین...
بالاخره چشم انتظاري به پايان رسيد و
محرمم از راه رسيد
ان شاء الله خوب نوكري كنيم
ان شاء الله نوكريمون با اخلاص و ادب باشه
شماها رو نمي دونم
اما گاهي این شعر رو زمزمه ميكنم و ديوونه ميكنه
اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست...
آره قربونت برم ديوونم كردي آقا
بابت همه ي محبتا و مهربونيات ممنونم
ممنونم تحملم كردي
ممنونم ذره پرورى كردي
ممنونم هميشه واسطه شدي
ممنونم بديامو به روم نياوردي
ممنونم منو بيشتر از اين خجالتم ندادي
و ممنونم از اینکه این همیشه تحویلم گرفتی
خلاصه كنم
الهي هر كي دلش كربلا ميخواد كربلايي بشه
برا منم دعا كنيد و محرم خوبی داشته باشید
حلالم كنيد
ياحسين


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۳۰ ] [ 12:53 ] [ سید مرتضی ] [ ]

اينبار از كلام شهيد مظلوم دكتر بهشتي

شايد كمي به خودمان بيايم

التماس تامل و تفكر

***

هفتم تير ماه سالروز شهادت مظلومانه دكتر بهشتي

و هفتاد و دو تن از ياران با وفايش گرامي باد


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۴/۰۷ ] [ 10:17 ] [ سید مرتضی ] [ ]


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ یکشنبه ۱۳۹۵/۱۰/۲۶ ] [ 11:10 ] [ سید مرتضی ] [ ]

زبانحال جامونده ها...

مَن بِہ جٰا ماندَن اَز این قافِلہ عٰادَتـــــ ڪَردَم
نوش جانش بِشَوَد هَرڪہ حَرم رَفت حُسَیْن...

پ.ن
خوشابحال زائران اربعین حسین
از همه تون التماس دعا دارم

در پناه حسين(ع)


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ پنجشنبه ۱۳۹۵/۰۸/۲۰ ] [ 7:51 ] [ سید مرتضی ] [ ]

به چه مينگريد؟

به حال داغون من؟

يا به راه اشتباهم؟

ديگر توان نگاه كردن

به چشمانتان را ندارم

فاش ميگويم :

غلط كردم

پ.ن : شهدا گاهي نگاهي...

https://telegram.me/sajdeh63


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ سه شنبه ۱۳۹۵/۰۴/۲۹ ] [ 8:46 ] [ سید مرتضی ] [ ]

خداوند روزه را واجب کرده تا بدینوسیله

دارا و ندار(غنی و فقیر) مساوی گردند

حضرت امام صادق(ع)

فرارسیدن ماه مبارک رمضان ، ماه رحمت و مغفرت را خدمت شما

عزیزان همسنگر تبریک عرض می نمایم . التماس دعا

پ.ن

در این شبهای عزیز در حرم امام مهربانی ها حضرت رضا(ع) دعاگویتان هستم


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ سه شنبه ۱۳۹۵/۰۳/۱۸ ] [ 17:17 ] [ سید مرتضی ] [ ]

یادمان باشد هیچ نماز بارانی پشت به دریا اجابت نمی شود

همه نعمتها به برکت حضور اوست .

اللهم عجل لولیک الفرج...

پ.ن

این روزها... فهمیدم حال و هوا آلوده است ! نه آب و هوا

التماس دعا...

موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۰ ] [ 8:20 ] [ سید مرتضی ] [ ]


با سر رسیدی پس چرا پیکر نداری؟

تو هم که جای سالمی در سر نداری!

این موی آشفته چرا شانه نخورده؟

بابا بمیرم من مگر دختر نداری؟

مثل خودم خیلی مصیبت ها کشیدی

اما تو مَردی و غم معجر نداری

قرآن نخوان بر روی نیزه ، می زنندت

بنشین به زانویم اگر منبر نداری

هر بار که رفتی سفر چیزی خریدی

بابا از آن سوغات ها دیگر نداری؟

***
اگه حرف دلی با حضرت رقیه(س) دارید بسم الله...  چشم انتظار دلنوشته هاتونم

" شهادت زهرای سه ساله ؛ حضرت رقیه(س) تسلیت "

التماس دعای مخصوص

موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۶ ] [ 7:57 ] [ سید مرتضی ] [ ]
کربلا میهمانی چشم ها نیست ؛ میهمانی دل هاست...
کربلا چنان خراب میکند که نتوان ساخت ؛ و چنان می سازد که نتوان خراب کرد...



سلام ؛ جایتان بسیار خالی ؛ بیاد و نائب الزیاره تان بودم
ای کاش تمام نمی شد...
ای کاش می شد برای همیشه ساکن کربلا می شدم .
میدانم شهادت لیاقت می خواهد اما ای کاش شهید می شدم...
محاله لحظه به لحظه ی این سفر پر خیر و برکت را فراموش کنم .
سفری که بی شک در سایه ی توجهات حضرت ولی عصر(عج) فوق العاده بود .
خلاصه سفر تقدیم شما...
3 شب اقامت در کربلا...
روضه خوانی در بین الحرمین و حرم علمدار کربلا
و وداع مان با کربلا که مصادف شد با شب جمعه حرم اباعبدالله...
مجلس روضه مون که تمام شد...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۱۶ ] [ 12:45 ] [ سید مرتضی ] [ ]
بسم رب الحسین(ع)...

یک لحظه بی محبت تو کی کشم نفس/دنیای بی حسین برایم جهنم است...

به لطف خدا و حضرت زهرا(س) عازم کربلایم...
سلام ؛ قراره واسه سومین بار کربلایی بشم...
دو سفر قبل ؛ خودم بودم و احوال پریشان خودم .
اما این بار محض ریا با نگاه ویژه ی حضرت اباعبدالله ؛ ذاکر کاروانم...

گویا قراره شب آخر سفرمون ؛ که شب اول محرم باشه تو حرم سامرا باشیم...
دیگه دارم لحظه شماری میکنم... سه روز دیگه مونده...

بیاد و دعاگوی همه ی دوستان و سرورانم هستم .

فقط یه خواهش : دعا کنید شهادت قسمتم بشه...
به رسم ادب حلالیت می طلبم و عاجزانه ملتمس دعایم...

موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۴ ] [ 20:46 ] [ سید مرتضی ] [ ]
http://www.8pic.ir/images/10452446187040922491.jpg

السلام علیک یا امین الله فی ارضه

یک شب صحن گوهرشاد به همه ی دنیا می ارزه


هر کجای صحن و سرای حضرت علی بن موسی الرضا(ع) قطعه ای از بهشته

اما هیچ جا واسه منِ سید مرتضی ؛ صحن گوهرشاد نمیشه

شما کجای حرم رو بیشتر دوست دارید؟

چشم انتظار نظرات و دلنوشته هایتان هستم

" میلاد امام رئوف حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) مبارک "

التماس دعای مخصوص


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ دوشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۲۵ ] [ 7:30 ] [ سید مرتضی ] [ ]

خدای من !

نه آن قدر پاکم که کمک کنی و آن قدر بدم که رهایم کنی...

میان این دو گمم !

هم خود را و هم تو را آزار میدهم...

هر چه تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی

و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی...

آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی " هیچ " یعنی " پوچ " !

خدایا هیچ وقت رهایم نکن

خدایا کمک کن چتر گناه را در باران رحمتِ رمضان و غیر رمضانت بسته نگه داریم...

آری ؛ چترها را باید بست ؛ زیر باران را باید رفت...

رمضان ماه ضیافت الهی مبارک . التماس دعای مخصوص


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۸ ] [ 9:52 ] [ سید مرتضی ] [ ]

سلام بر خورشید خانواده ی زهرا(س) . سلام بر مهدی موعود(عج)

حال و هوای این روزهای جمکران دلم را هوایی تر میکند و چشمانم را بارانی تر ....

حال که قسمتم نشد ؛ اما دلخوشم چرا که

هر جا دلی شکست همان جمکران توست...

تمام حجم دلتنگی ام همین شده است :

راز انقلاب " حر "

یک نماز پشت سر حسین(ع)

دعوتم نمیکنی نماز ؟

یادگاری حسین !

همسنگر مهدوی ؛ حجم دلتنگی شما چقدر است...؟؟

بسم الله...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۲ ] [ 13:18 ] [ سید مرتضی ] [ ]

http://www.8pic.ir/images/97002234900143814263.jpg

لبیک یا امام

روز جمعه ؛ بار دیگر ثابت خواهیم کرد خط نامه هایمان کوفی نیست

دوستان عزیز : مولا و مقتدای ما امام خامنه ای سرباز می خواهد نه سربار

رای ما دکتر سعید جلیلی

اعیاد شعبانیه مبارک . التماس دعا


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۲ ] [ 7:25 ] [ سید مرتضی ] [ ]

http://www.8pic.ir/images/23668266163023214677.jpg


آقا ببخش که "معایب" ما "محاسنت" را سپید کرد...

***

شب آرزوهاست... واقعاً از خدا چی میخوای؟؟؟

موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ] [ 10:7 ] [ سید مرتضی ] [ ]

بسم رب الشاهد...

و همچون گذر ابر ؛ و در یک چشم بر هم زدن قطعه ای از خانه ی شهدا

سجده بر خاک نیز دو ساله شد...

به لطف پروردگار یکی از افتخاراتی که از آغار تاکنون در کارنامه ی این خانه به چشم می خورد

معرفی بیش از 50 شهید از شهدای استان خراسان رضوی بویژه شهر مشهد بوده

که بر خود واجب میدانم از زحمات بی دریغ و صمیمانه ی نویسنده ی به حق مخلص و دلسوز

سجده بر خاک " گمنام " تقدیر و تشکر هر چند مختصر داشته باشم .

امید است با یاری حضرت دوست ؛ توسل به ائمه اطهار

و مدد شهدای عزیزمان تا نفس باقیست نسبت به اشاعه سیره و زندگی شهدا گامی

هر چند اندک اما موثر برداشته ؛ در خاتمه از حضور همیشگی شما عزیزان که مایه ی

دلگرمی و رونق است سپاسگزارم . چشم انتظار نظرات سازنده تان هستم .

والسلام . التماس دعا

عکس از مدیر وبلاگ . اردیبهشت 1392


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۰۴ ] [ 8:14 ] [ سید مرتضی ] [ ]

   

بسم رب الشهدا...

از کاروان جا ماندم . تا در حسرت دیدار دوباره ی دو کوهه و فکه آواره تر شوم

حال باید مثل همیشه در و دیوار صحن گوهرشاد شاهد چشمهای بارانیم باشند .

حساب دلتنگیم را امام رضا(ع) میداند و بس...

و خوشابحال زائران سرزمین نور...

یادمان نرود

امسال فاطمیه... ؛ ایام نوروز...!!

مراقب باشیم شادی هایمان دل امام زمان(عج) را به درد نیاورد .

در پایان سالی پر از برکت و معنویت برایتان آرزو میکنم . التماس دعا...

می روم تا خویش را پیدا کنم چند روزی نیستم...

" برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید "


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ سه شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۹ ] [ 13:48 ] [ سید مرتضی ] [ ]

بسم رب الشهدا

سلام علیکم . روایت شهدا را گفتن و نوشتن کار ساده ای نیست . راستش را بخواهید کاتب حقیر از بس خطا کرد و روی نوشته ها اثر بد گذاشت ؛ عمر خوانندگان را تباه کرد . نیازمند یاری ؛ نظرات و پیشنهادات دوستان می باشد . بنظر شما چگونه باشد بهتر  می شود ؟  " گمنام "

پی نوشت : با توجه به اهمیت خاص موضوع از بزرگوارانی که پُستهای معرفی شهید و جانباز " سجده بر خاک " را مطالعه مینمایند تقاضا میشود نظرات خود به دور از هرگونه تعارف بسیار روشن و شفاف بیان نمایند. باتشکر


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۶ ] [ 12:10 ] [ سید مرتضی ] [ ]
این روزها مثل هوای شهرم سرد و بارانیم...

با دستهای بی رمقم تقویم را ورق زدم

تا چند خطی حرف دل بنویسم

بنویسم : کودکی ام را دوست داشتم... روزهایی که به جای دلم سر زانوهایم زخمی بود .

بنویسم : چقدر زود قرارهایمان یادتان می رود...!!

بنویسم : مدتی است با واژه ی " نمکدان شکستن " کنار آمدم .

هیهات...

پایین تقویم نوشته :

پنجم ربیع الاول سالروز وفات حضرت سکینه دختر امام حسین(ع)...

خدایا به آبروی بی بی سکینه(س) دل آرام و سکینه ی دلم باش .

عاجزانه ملتمس دعایم...
موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۷ ] [ 13:38 ] [ سید مرتضی ] [ ]


دورت بگردم را از کبوترای حرمت یاد گرفته ام آقا جان...!!

رفیق ؛ هر چه می خواهد دلِ تنگت بگو

---

شهادت پیامبر رحمت ؛ کریم اهل البیت و آقا امام رضا تسلیت

در جوار مولا دعاگویتان هستم . التماس دعا


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۱ ] [ 10:50 ] [ سید مرتضی ] [ ]
بسم رب الزینب(س)

امسال اربعینی پر خیر و برکت را سپری کردم

صبح اربعین بود که تلفن همراهم زنگ خورد

جوابش را ندادم

چند دقیقه بعد دوباره زنگ خورد

اما این بار جواب دادم

بنده ی خدا واسطه بود مرا دعوت کرد برای روضه خوانی خانه ی یکی از دوستانشان

بنا شد سه شب روضه خوان آنجا شوم

شب شد و راهی نشانی شدم...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۷ ] [ 8:54 ] [ سید مرتضی ] [ ]

صلی الله علّی رقیه(س)


    نمانده راه چاره آه بابا         دلم شد پاره پاره آه بابا

     اگر می پرسی از حال رقیه     نپرس از گوشواره آه بابا



از بعد عاشورا تا به امروز غبار سنگین و سردی بر قافله نشسته بود

که ناگهان طوفانی به پا شد بر خرابه...

بعد از 25 روز فراق ؛ امشب رقیه جان به گونه ای دیگر هوای پدر کرده دلش...! 

و فقط سر مطهر پدر است که آرامش میکند . خدایا چه کنیم؟!

خدا به خیر کند...!

عمه حریف این گل دل تنگ نمی شود ؛ هر چه می گوید بس کن رقیه جان !

حرمله بیدار می شود سهمت دوباره خنده اغیار می شود...

عمه به قربانت آرام بگیر جان دلم...

نه ! این حرفها برای من بابا نمی شود !

دلم فقط پدر می خواهد به هر قیمتی !

نوبتی هم باشد امشب نوبت من است...

فریاد یا محمدا ؛ رقیه شد حاجت روا...

التماس دعای مخصوص...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۸ ] [ 8:13 ] [ سید مرتضی ] [ ]

داریم با حسین حسین پیر می شویم/خوشحال از این جوانی از دست داده ایم

سلام ؛ سالهاست افتخار نوکری و ذاکری اهل البیت نصیبم گشته که امید است در ظل توجهات پروردگار مهربان تا آخرین نفس نیز همین باشد . لذا با توجه به رسالتی که بر دوش حقیر است تا پایان دهه اول محرم توفیق حضور در این خانه را ندارم . امید است این عرض ادب ها مورد رضایت بی بی دو عالم فاطمه زهرا(س) و آقا امام زمان(عج) قرار گیرد .

التماس دعای مخصوص . ارادتمند و دعاگوی شما سید مرتضی


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۲۴ ] [ 12:45 ] [ سید مرتضی ] [ ]

سلام ؛ خونه خونه ی شهداست

کم و بیش سیره شهدا رو خوندیم

اگه قرار باشه یه تذکر ؛ یه توصیه به دوستمون هدیه کنیم

بهش چی میگیم ؟

بسم الله...

" عرفه از راه رسید... عاجزانه التماس دعا دارم "


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۰۳ ] [ 7:42 ] [ سید مرتضی ] [ ]

مولای من...

جمعه های زیادی پی در پی مثل گذر ابرها می گذرد...

و چشمان منتظر ما به سوی قدمگاه توست تا با آمدنت چشمان مان نور دوباره یابد...

چه بگویم که در نغمه ی پرندگان هم آرزوی وصل تو موج میزند

و من هر صبح و هر شام با تضرع به درگاه یگانه معبودم ؛

ظهور را خواستارم ؛ ظهور سبز با پرچم سبز عدالت .

و اما چند کلامی حرف دل با شهدای عزیزمان...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۶/۲۳ ] [ 19:7 ] [ سید مرتضی ] [ ]

بسم رب الرقیه...

سلام . طاعات قبول ان شاء الله .

خصوصی و رمز دار شد چون مختص عزیزانی است که با حقیر برخورد حضوری داشتند...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ سه شنبه ۱۳۹۱/۰۵/۳۱ ] [ 9:30 ] [ سید مرتضی ] [ ]

بسم رب الرقیه(س)...

سلام ؛ اومدم کمی از اوضاع و احوال سجده بر خاک بنویسم و چند خطی هم درد دل . الحمدا... به لطف و محبت دوستان حال و احوال این خونه خوب و رو به راهِ و در این مدت از پیشنهادات ؛ نظرات و گاهاً انتقادهای دوستان بهره مند شدم . شاید بد نباشه با هم چند نظر ارسالی از دوستان را مرور کنیم . لازم به یادآوریست چون این دوستان نشانی از خودشان نگذاشته بودن لذا حقیر به ناچار می بایست در این پست پاسخ بدم ... 

 


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ شنبه ۱۳۹۱/۰۴/۱۷ ] [ 9:29 ] [ سید مرتضی ] [ ]

بسم رب الشهدا

و چقدر زود این یکسال سپری شد...!!

سلام ، یکسال گذشت... یک سال از عمر سجده بر خاک... از عمر خانه ای که همه ی تلاش خادمینش این بود که کاری هر چند اندک را برای شهدا انجام دهند و این یکسال با همه ی فراز و نشیب ها ؛ با همه ی کم و کاستی ها به پایان رسید . حال آمدم تا با همین زبان الکن از همه ی همسنگران عزیز بخصوص آنهایی که به قولی مشتری دائمی سجده بر خاک بودند صمیمانه تشکر و قدردانی کنم و تشکر ویژه ای از برادر عزیزم جناب آقای وحید اشرفی و نویسنده سجده بر خاک با نام " گمنام " که بحق در این مدت یار و کمک حال حقیر بودند داشته باشم . در خاتمه تقاضا دارم با نظرات سازنده تان حقیر را یاری کنید تا در آینده شاهد توفیقات بیشتری باشیم . اجرتان با حضرت زهرا(س) . التماس دعا


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ دوشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۰۴ ] [ 7:18 ] [ سید مرتضی ] [ ]

به نام خدا

دوستان عزیز سلام ؛ چندیست حقیر تغییراتی در محیط سجده بر خاک ایجاد نمودم که این تغییرات باعث سوء تفاهم و ناراحتی از سوی دوستان همسنگر گردیده لذا بر خود لازم دانستم تا با توجه به ارسال پیامهای مختلف در خصوص گلایه مندی بعضی از عزیزان همسنگر که تصور نمودند نام وبلاگشان از سجده بر خاک حذف شده توضیحاتی را بیان کنم . با توجه به اینکه سجده بر خاک وبلاگیست که در زمینه شهدا قلم میزند لذا بنا بر تصمیم گرفته شده مقرر شد تمامی وبلاگهایی که اولویت نگارششان در زمینه شهداست در قسمت پیوندهای مشابه و عزیزانی که پیرامون موضوعات مختلف نگارش می نمایند در قسمت پیوندهای روزانه قرار گیرند ضمناً با توجه به محدودیت بخش پیوندهای روزانه ؛ ده پیوند اضافه شده در نوار آخر و مابقی در بخش آرشیو قرار گرفته . علی ایحال امید است همچون گذشته این خانه را با حضورتان گرم نگه دارید و حقیر را از نظراتتان بی بهره نگذارید . باتشکر .


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۵ ] [ 9:50 ] [ سید مرتضی ] [ ]

بسم رب الزهرا(س)

سلام همسنگران عزیز ؛ باز هم سفری به دیار شهدا ؛ عشق بازی با آنها و در نهایت چند تصویر که به رسم یادگاری گه گاهی با نگاه به آنها دل را دوباره هوایی کنم و تا دیدار بعدی تسکین دلم باشند سخن کوتاه کنم و شما را با تصاویری که تهیه کردم تنها میگذارم . شرمنده ام از اینکه نتوانستم با همگی خداحافظی کنم و حلالیت بطلبم . بیاد همگی بودم مخصوصاً آنهایی که خودشان میدانند خیلی عزیزند...

ایستگاه اول مدخل عشق ؛ دو کوهه...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۵ ] [ 9:36 ] [ سید مرتضی ] [ ]

 بسم رب الشهدا

آری فکه مرا میخواند...

به مرحمت خداوند و در سایه ی توجهات حضرت زهرا(س) راهی دیار شهدایم

حلالم کنید

پیشاپیش سال خوبی را برایتان آرزو میکنم


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ سه شنبه ۱۳۹۰/۱۲/۲۳ ] [ 7:53 ] [ سید مرتضی ] [ ]

بسم رب الرقیه...

اگر پر پرواز داری یا نداری

اگر میخواهی سبک شوی و آرام بگیری

لحظاتی کبوتر دلت را راهی حرم مولای مهربانی ؛ امام رئوف علی بن موسی الرضا(ع) بنما

بعد از عرض ارادت ساحت مولای عزیزمان ؛ اذن بگیر و قدم آهسته بردار

خودت را برسان صحن آزادی ؛ بهشت ثامن الائمه(ع)

آنجایی که خیلی ها خفتن و در میان آنان ؛ ستاره هایی خودنمایی میکنند

نشانی این است...

بلوک ۴۲ 

وقتی برسی ناخودآگاه چشمانت به سنگ مزارش خیره میشود

به روی آن نوشته

 

او کیست...

یک معلم است

یک استاد ؛ یک برادر ؛ یک پدر مهربان و خلاصه یک دوست...

که سالهاست چون منی اسیر سرمشق هایش شده ام...

سالهاست از آشناییم با او میگذرد

و امروز سالگرد جواد عزیز است...

جوادی که به حق جواد است...

تعدادی از همسنگران سجده بر خاک منت گذاشتند و بر مزارش نشستند و اشک ریختن...

و به رسم گره زدن دلشان ؛ چند خطی درد دل در گوشه ای از مزارش به یادگار گذاشتند...

آنانی که آمدند میدانند که سید مرتضی چه میگوید :

دل کندن از جواد و خانه اش دشوار است... محال است...

عده ای را چون من اسیر کرده...

و این اسارات از نگاه او آغاز شد...

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد...

التماس دعای مخصوص...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ دوشنبه ۱۳۹۰/۱۲/۰۸ ] [ 8:0 ] [ سید مرتضی ] [ ]

یک ماه پیش واسه عزیزی التماس دعا داشتم

عزیزی که گره به کارش خورده و داره هر روز مثل یک شمع آب میشه...

هنوزم اوضاعش تغییری نکرده...

و امروز اومدم تا با دعاتون مرحمی باشید برای دل شکسته ام...

تا بلکه با دعای شما این دل خراب و ویرانم کمی آروم بشه

می ترسیدم...

از همین می ترسیدم...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳۹۰/۱۰/۲۲ ] [ 10:10 ] [ سید مرتضی ] [ ]

بسم رب الحسین(ع)...

رفقا سلام ؛ تسلیت میگم این ایام رو . این که نیستم ؛ این که سر نمیزنم ؛ اینکه به روز نیستم ؛ همه اش به خاطر اینکه آباد نیستم... همه اش به خاطر حال و روز خرابمه ... از ابراز محبتاتون معلومه دنبالم میگردین... شایدم نگرانین و دلشوره دارین... خورده نگیرین خیلی دوست دارم به سجده بر خاک برسم اما باور کنین نه دستام جون داره و نه فکرم کار میکنه... همین الان به زور اینا رو نوشتم... ای کاش خسته بودم ؛ داغونم... داغون... فقط اومدم خواهش کنم در حق عزیزی دعا کنید... عزیزی که برام خیلی عزیزه... دست آخر هم منت بزارین در حق حقیر دعا کنید و دعاتون این باشه یا شهادت یا مرگ تو روضه ی آقا سیدالشهدا... ؛ پای روضه ی رقیه جان...

 


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ یکشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ ] [ 17:3 ] [ سید مرتضی ] [ ]

بسم رب الشهدا و الصدیقین...

ایامی که در آن قرار داریم مصادف است با سالگرد شهادت سردار سرلشگر پاسدار

نور علی شوشتری

26 مهر ماه سال 88 روزی بود که خبر شهادت آقا نور علی را شنیدم...

در کنار یکی از سرداران و همرزمان آقا نور علی بودم همان لحظه تلفن همراهش زنگ خورد

چند قدمی به عقب آمد...

فقط گوش میکرد...

رنگ صورتش تغییر کرد...  اشک در چشمانش حلقه زد...

باورش سخت بود...

اما حقیقت داشت...

با یه حالت محزون گفت : سردار شوشتری شهید شد...

از تشییع و مابقی اتفاقات که بگذرم...

فقط همین قدر میدانم که در همان سال

توفیقی نصیب من و بچه های قاصدکها شد و این بود که روز شهادت حضرت رقیه(س)

در منزل شهید رو به روی محراب نمازش نشستیم

و از یتیمی و مصائب سه ساله خوندیم و سوختیم...

یک بهر طویل از زبان بی بی رقیه(س)... خدا میداند غوغا کرد...

خیلی ها بی اختیار ناله می زدند...

بیشتر از این ادامه نمیدهم هر چه ماند بین خودم و آقا نور علی بماند بهتر است...

این یادگار از آقا نور علی به من و شماست...

ديروز از هر چه بود گذشتيم

امروز از هر چه بوديم...

آنجا پشت خاكريز بوديم و اينجا در پناه ميز...

ديروز دنبال گمنامي بوديم و امروز مواظبيم ناممان گم نشود

جبهه بوي ايمان مي داد و اينجا ايمانمان بو مي دهد!...

الهي نصيرمان باش تا بصير گرديم...

بصيرمان كن تا از مسير بر نگرديم و آزادمان كن تا اسير نگرديم...

 در ایام زیارتی مخصوص حضرت رضا(ع) نائب الزیاره

و دعاگوی همه ی همسنگران هستم.ان شاء ا...

التماس دعای شهادت...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۷/۲۷ ] [ 12:28 ] [ سید مرتضی ] [ ]

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ...

سلام

لابد تو هم داری آماده میشی یه چند روز بری مهمونی...

راستش باورش برام سخت بود

یه چک زدم تو صورتم ببینم بیدارم یا هنوز دارم خواب میبینم...

آخه اصلاٌ فکرشو نمیکردم زنده باشم و یه رمضون دیگه رو درک کنم...

بماند که معلوم نیست تا آخرش نفسی باشه...

تا حالا سابقه نداشته این همه صاحب خونه تحویلم بگیره...

شاید شما بدونی غیر من و شما دیگه کی تو این مهمونی هست؟

من بی خبرم...

غیبت یه مهمون یا بهتر بگم یه صاحب خونه

خیلی داره منو اذیتم میکنه...

قضیه مال الان نیست خیلی ساله چشم انتظارشم...

دیگه امسال باید هر طور هست خودم قابل کنم

تا قدم بزار رو چشمام

آقا جون سفره من چیز زیادی نداره...

خیلی بی بضاعتم...

میخوام شما برام لقمه بگیری...

یوسف زهرا(س) یه سری به سفره ی افطاریمون بزن...

 اومدم جبران کنم...   کمکم کن

بعضی اشعار قدیمی خیلی به دلا بازی میکنه :


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۱۰ ] [ 8:35 ] [ سید مرتضی ] [ ]

بسم رب الرقیه(س)...

راستش خیلی با خودم کلنجار رفتم

که لااقل تو ایام ولادتش حرف دل نزنم

و خلاصه به چند بیت شعر اکتفا کنم اما نشد که نشد...

واقعاً طاقت نیاوردم...

رقیه جان راستشو بخوای...

اومدم بگم منو که می شناسی؟

منم ؛ همونی که دیگه به بد قولی هاش عادت کردی...

همونی که هر وقت دست به دامنت شدم

دیر یا زود گره از کارم باز کردی

همونی که تا قیام قیامت من شرمنده محبتای شمایم

خودمم حیرون موندم!!!... مگه من چه گلی به سر این خانواده زدم!...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۰۲ ] [ 11:12 ] [ سید مرتضی ] [ ]

بسم رب الرقیه...

بی مقدمه

راستش نبود من از ولادت آقا ابالفضل تا امروز

که مصادف شده با ایام ولادت حضرت رقیه(س)...

یه امتحان بود

امتحانی که هم زود گذشت و هم دیر...!

کمی از دنیای مجازی فاصله گرفته بودم

اجبار بود یا اختیار بماند...

اگه امتحان نکردی امتحانش ضرر نداره...

منتها قبلش یه خبری بده...

هر چند که میشه اینطور کارها رو اطلاع داد

اما حضرت عزرائیل نه مهلت میده و نه خبر میکنه...

از همه ی اونایی که تو این مدت به اینحقیر سری زدن ممنونم

و اگر جواب ندادم

چون نبودم...

التماس دعا...

 


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۲۹ ] [ 8:12 ] [ سید مرتضی ] [ ]

 حسین جان! ای ابر شعله ورِ هستی، میلادت بارش رحمتی است

بر کویر خشکیده دل های ما

یا اباعبدالله الحسین ، میلاد تو، آفرینشِ عزیزترین عنصر خلقت است

که از روز ازل بوده و تا روز ابد هست تکیه گاه اعتماد و دست گره گشای خداوند است

و تنها آنان که به درهای بسته رسیده اند، عظمت توسل به او را درمی یابند.

حسین(ع)، یعنی تشنه ترین دریایی که ارادت دل های زخمی را به ساحل عافیت می رساند

شکفتن جوانه حسین(ع) در بوستان ایمان مبارک باد!


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ سه شنبه ۱۳۹۰/۰۴/۱۴ ] [ 7:39 ] [ سید مرتضی ] [ ]

سلام دکتر

سلام نابغه

سلام فرمانده جنگهای نامنظم

و سلام بر تو ای مصطفی

ای چمران...

ای عاشق خدا...

خواندم که گفته بودی :

درد ؛ دل آدمی را بیدار میکند ؛ روح را صفا میدهد ؛

غرور و خود خواهی را نابود میکند

نخوت و فراموشی را از بین می برد و انسان را متوجه خود میکند...

و چه مقدس است این درد...

آقا مصطفی خودتان بگوئید از کجا بگم ؟!!...

واقعاً ماندم!!...

این همه خاطره از شما...

واقعاً دشوار است...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ سه شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۳۱ ] [ 8:24 ] [ سید مرتضی ] [ ]

دلها بسوزد و چشمها بگرید برای عمه سادات حضرت زینب(س)...

برای آن عالمه غیر معلمه... فهمه غیر مفهمه...

از کدام مصیبت این بانویی بزرگوار بگویم؟...

بعید میدانم دوام بیاوری!!...

مولایم صاحب الزمان(عج) فرمودند:

فلا ندبنک صباحاً و مساء و لابکین علیک بدل الدموع دماً...

آن مصیبتی که من به جای اشک ؛ خون گریه میکنم

مصیبت اسیری زینب(س) است...

بیشتر از این قلب مولایم را جریحه دار نکنم بهتر است...

یک خاطره بگویم...

یک خاطره از اسارت... 


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۸ ] [ 9:48 ] [ سید مرتضی ] [ ]

 

از همه چی گفتم الا اعتکاف!!...

اعتکاف حج کوچکی است در دل

عمره بزرگی است در نفس

قربانگاه زیبائی است در قلب...

بگذریم...  هیچی نگم بهتره!...

فقط یک کلام

نمیدونم!!...

دنبالش بودی یا نه؟

اسمت توی لیست مهمونای امشب هست یا نه؟

 


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۵ ] [ 9:53 ] [ سید مرتضی ] [ ]

سلام بر طفل رباب...

سلام بر افسر شش ماهه کربلا...

سلام بر علی اصغر...

 

آقای شش ماهه راستش را بخوای کمتر کسی روز میلادتت را به یاد دارد...

قربانت شوم...

امروز را به من خورده نگیر و اجازه بدین حرف دلم را بگویم...

اجازه بده قدری از برو بچه های جنگ بگویم...

از لشکر 10 سیدالشهدا(ع)...

و از گردان علی اصغر بگم...

همان گردانی که سردار شهید داود آجرلو فرمانده اش بود...

 


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۲ ] [ 8:50 ] [ سید مرتضی ] [ ]

 

بسم رب الشهدا...

انا لله و انا الیه راجعون...

.... و ناگهان خبری دردناک آوردند !...

جا مانده قافله شهدا ؛ شهید فریدون اسماعیلیان به جمع کربلائیان پیوست...

 پیکر یادگار دفاع مقدس در آرامگاه خواجه ربیع مشهد آرام گرفت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 


با قاصدکها آمده بودیم تا احوالت را بپرسیم ؛ اما با تخت خالی ات مواجه شدیم!...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۱ ] [ 7:37 ] [ گمنام ] [ ]

باورش سخته...

تا دیروز برای اومدنش لحظه شماری میکردم

حالا که تقویم رو ورق زدم

می بینم...

ای وای...

شش روز از ماه خدا ؛ از ماه رجب گذشته

و من هنوز دارم در جا میزنم و اندر خم یک کوچه ام...

ای وای...

امشب اولین شب جمعه ماه رجبه

امشب شب لیله الرغائبه...

خدا چیکار کنم؟...

خدایا خودت که بهتر از هر کسی میدونی

من هیچی واسه گفتن ندارم...

و همیشه با دست خالی به محضرت اومدم...

خدایا قبول دارم جوونی کردم...

قبول دارم خیلی خطا کردم...

قبول دارم بندگی نکردم...

همه ی اینها ور قبول دارم....

خدایا ؛ اجازه هست یه ذره به خودم امید بدم....

آی خدا

این بنده رو سیاهت با همین گوشای خودش شنیده

که امشب ملائك بر زمین نزول می كنن

و امشب دعا مستجاب است...

نمیدونم باید چه دعایی بکنم!!...

اول ما رو برای فرج آقامون آماده کن....

که اصلاً آماده نیستیم...

دوم آقامون رو برسون که از این بلا تکلیفی خسته شدیم...

و سوم تا ظهور حضرتش سایه امام خامنه ای رو از سر ما کم و کوتاه نکن...

بعدشم هر چی مصلحته به ما عنایت کن...

اما قبلش ظرفیتش رو بهم بده...

آخه من بعضی وقتا بی جنبه ام و خودمو گم میکنم...

و آخر همه ی این دعاها

ما رو با شهادت از این دنیا بی وفا ببر...

رفقای بزرگوار :  

این دستهای خالی و ساده دخیلتان ما را فقط به رسم رفاقت دعا کنید...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۱۹ ] [ 9:29 ] [ سید مرتضی ] [ ]

3 خرداد بهانه ای شد تا یک بار دیگه از مقاومت و ایثار و پیروزی بگیم و بشنویم و از فتح خرمشهر....

و از مسجد جامع اون شهر حرف بزنیم...

خدا رحمتت کنه که با اون نفس قدسی فرمودی : مساجد سنگر است...

این حرف گران بهاء رو امام راحل فرمودند...

خیلی ها شهید يا مجروح شدن...

اما مسجد ؛ نه یه روز ؛ نه دو روز ؛ تا 45 روز سر پا و محکم ایستاده بود...

کار به جایی رسیده بود که زنا شناسنامه هاشون رو میدادن تا اسحله بگیرن و برن دفاع کنن از شهر و

آب و خاکشون...

میگن اون موقع رادیو بدجور سوتی داده...

آخه بعدش عراقی ها فهمیده بودند بچه ها تو مسجد جامع جمع شدن...

از اون به بعد، بارون خمپاره راه افتاد...

یکی دو تا نبود...

اولی رو سقف مسجد، دومی توی حیاط...

چندی نگذشت، ساعت حدود 8 صبح،

تقریباً 575 روز بعد صدای بچه رزمنده ها از بلندگوهای مسجد به گوش می رسید...

خرمشهر ؛ شهر خون آزاد شد ...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ سه شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۰۳ ] [ 8:43 ] [ سید مرتضی ] [ ]

حسينيه حاج همت

بار چندمه که تو حسینیه حاج همت قدم گذاشته بودم...

نمیدونم!...

اما حقیقتاً فضای ملکوتی اونجا با صدای گنجشگها یه حسی غریبی رو بهت می ده

دوست داری بشینی و دیگه پا نشی...

در و دیوار اونجا باهات حرف می زنن و از درداشون میگین...

به شرطی که با جون دل بشنویم...

اونایی که رفتن شاید چشیده باشن...

دعا کنید منم بچشم...

خیلیا میان اونجا و خیلیا هم تا چند قدمی اونجا میان ولی به هر بهانه ای شده

اجازه ورود بهشون نمی دن...

بعضیا واسه خستگی در کردن...

بعضیا واسه شارژ کردن گوشی موبایلشون...

بعضیا هم واسه دو رکعت نماز ...

خلاصه هر کی به یه بهونه ای میاد

 اما خوشابحال اون کسی که میاد و فرصت رو غنمیت می شمره

و تو همون دقایق ؛ بهترین بهره برداری رو میکنه...

آخه اینجا مدخل شهر عشقه...

اینجا دو کوهه است...

اینجا حسینیه سردار خیبر حاج همته...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۲۶ ] [ 10:21 ] [ سید مرتضی ] [ ]

 شهيدان محمد صادق و محمد ابراهيم دادمندان

امسال هم مثل پارسال مهمون همین شهیدان بودیم...

آره درست خوندی... شهیدان...

شهیدان محمد صادق و محمد ابراهیم دادمندان...

هر کی نیومد ضرر کرد...

نمیدونم چی باید بگم...

یا از کجا بگم...

از در سوخته...

از خونه خشتی...

از سربندهای فراموش شده...

از پلاکهای بالا سرمون...

از بستر مادرمون...

از تشییع تابوت مادرمون...

بگذریم...

اینا همه اش زحمتای بچه ها بود که میخواستن مجلس مادرشون از غربت در بیاد...

شاید عکسها بتونن حرفامو بهتون بگن...

اگه دلتون شکست و اشک از چشماتون جاری شد تو رو خدا برای من روسیاهم دعا کنید...

(عكس ها از مدير وبلاگ)


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ دوشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۱۹ ] [ 8:4 ] [ سید مرتضی ] [ ]

بعضیا برا اولین بار...

بعضیا هم اومده بودند یاد خاطرات گذشته کنن...

یاد اون وقتایی که پیکر مطهر شهدا رو تا حرم ولی نعمتمان به روی دستهاشان بدرقه می کردند...

همه شون با صفا و با مرامن...

اما انگار این یکی بدجوری مهرش تو دل مردم لونه کرده بود...

میدونید که کی رو میگم؟

این روزا اسمش سر زبونا افتاده...

اوستا رو میگم...

اوستا عبدالحسین برونسی رو...

همون اوستای بنایی که روز شهادت مادرش زهرا(س) تشییع شد...

شلوغ بود...

نمی شد تو اون شلوغی کسی رو پیدا کرد...

اصلاٌ واسه همین گمشدیم...

اما بعضیا رو راحت میشه پیدا کرد...

از پیرزن قد خمیده ای که دست به عصا گرفته بود تا پسر بچه ای که رفیق خودم بود...

این که میگم پسر بچه فقط واسه سن و سالشه...

والا برا خودش آقایی است از منم بهتر می فهمه...

شاید دوست نداشته باشه نشونی ازش بدم

اما تو مسیر که بودم خودشو بهم رسوند و صدام زد...

بهش دست دادم و روشو بوسیدم...

میدونست برا چی اومده...

کاملاً خبر داشت...

آخه پدر بزرگشم تو همون منطقه ای به شهادت رسیده که عبدالحسین عروج کرده...

ما بین راه یهو باباشو صدا زد و گفت: بابا ؛ عکس پدر جون...

باباش مثل همیشه تبسمی کرد و به راهش ادامه داد...

غوغایی بود...

نمیشد حتی یه سوژه رو واسه عکست شکار کنی...

مث اینکه شهید بنا کرده بود تا جایی که میشه بازم گمنام بمونه...

عجبا از این اخلاص!... عجبا...

یه لحظه یاد سخن حسین خرازی افتادم که فرمود : خالص شوید تا از همه چیز خلاص شوید...

می دیدم بچه رزمنده ها رفته بودند بالای شونه رفیقاشون و با تموم توان برای همسنگرشون

مایه می ذاشتن...

صداش در نمیومد... اما بازم ول کن نبود...

صدایی های به گوشم می رسید... بگو یاحسین... از سفر کرب و بلا آمده...

یا علی موسی الرضا مهمان برایت آمده...

یکی از بچه گفت فلانی بیا برو بخون...

اما چیزی برا گفتن نداشتم و تنها چیزی که گفتم این بود :

مهدی جان :

موکول میکنم سخنم را به روز بعد... امروز حال مادرتان رو به راه نیست...

سرتون رو به درد نیارم...

جای اونایی که خواب موندن خالی بود...

ما که توشه خودمونو برداشتیم...

به قول رفقا تنها خور نیستیم یادی هم از شماها کردیم...

و حرف آخر دعاکنید عاقبت بخیر بشیم...

که عاقبت بخیری چیز خوبیه...

التماس دعای شهادت... 

(عكس: مراسم تشيع پيكر شهيد برونسي و دو شهيد گمنام در مشهد مقدس ۱۷/۲/۱۳۹۰ - منبع:  خبرگزاري ايسنا)


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ یکشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۱۸ ] [ 9:7 ] [ سید مرتضی ] [ ]

تشييع پيكر شهيد برونسي و دو شهيد گمنام در مشهد مقدس

*تو دلنوشته ی قبلی که از شهید برونسی براتون نوشتم

آخرش نوشته بودم...

این نتیجه زهرایی شدنه...

گفتم اگه اجازه بدین همینو خود اوستا عبدالحسین برامون معنا کنه...

شهید برونسی میگه : وقتی سرم رو روی خاکهای نرم کوشک گذاشتم

توسل کردم به حضرت زهرا(س)...

بعد از راز و نیاز ؛ اشکام تند تند سرازیر شد به قدری که خاک نرم آنجا گل شد...

یه دفعه صدای ملکوتی خانمی رو شنیدم که فرمودند :

فرمانده اینجور وقتها که به ما متوسل میشی ؛ ما هم از شما دستگیری میکنیم ...

راهکار عملیات را ارائه فرمودند...

( جا داره بگیم یا فاطمه زهرا(س)

علی رغم اینکه راه رو به ما نشون دادین اما بازم بعضی وقتا راه رو عوضی می ریم

بعضی وقتا یه ذره غفلت آدمو فرسنگها از اون مسیر دور میکنه... )

و خلاصه ای مادر خوب و مهربانم مددی کن...

(عكس: مراسم تشيع پيكر شهيد برونسي و دو شهيد گمنام در مشهد مقدس ۱۷/۲/۱۳۹۰ - منبع:  خبرگزاري فارس)


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ یکشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۱۸ ] [ 7:42 ] [ سید مرتضی ] [ ]

 نوعش فرق نمیکنه دستی باشه یا برقی مهم اینه که جارو باشه...

بالاخره توی این چند سالی که از خدا عمر گرفتین...

برا یه بارم شده جارو به دست گرفتید و کمی جاور کردید...

مهم نیست...

مهم نیست کجا بوده و وسعتش چقدر بوده...

مهم اینه که برا خدا بوده یا نه...

ایشاء ا... که توش دو دلی نبوده...

اینا رو گفتم تا اینو بگم...

فاطمیه حضرت زهرا(س) اومده اگه به خودمون نجنبیم...

می بینم سفره رو جمع کردن و هیچی گیرمون نیومده...

به خدا حیفه...

مگه ما قول ندادیم که سیره شهدا رو به نحو احسن عمل کنیم...

خوب بسم ا...

میگن حاج همت کار هر روز صبحش این بود که

جاور به دست می شده و جارو می کرده...

با زحمت ازش جاور رو می گرفته...

حاجی هم ناراحت می شد و میگفته:

بزار خودم جارو کنم ؛ اینجوری بدیهای درونم هم جارو میشن... )

بیاین اگه تا حالا کاری نکردید یا حواستون نبوده...

یا نیت کرده بودید یادتون رفته بی معطلی شروع کنیم...

همین الان یه کاری بکنیم...

دیر میشه ها...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۱۴ ] [ 9:15 ] [ سید مرتضی ] [ ]

محمودوند

 سلام محمودوند...

یه ماه گذشت...

دقیقاً یه ماه از دیدارمون با شهدای گمنام

اونم تو معراج شهدا داره می گذره...

فضا سنگین بود...

اینو اونایی متوجه میشن که اونجا بودن...

اونجا تنها چیزی تونستم بگم فقط همین بود...

گفتم روزی که رفتن با قد و قامت علی اکبری رفتن...

اما وقتی برگشتن بعضیاشون حتی از علی اصغر حسینم کوچیکتر بودن...

تا حالا چقدر شرمنده شهدا شدی؟...

راستش وقتی چشای آلوده و گهنکارم افتاد به این پیکرهای به ظاهر بی جون

نشستم تا تونستم گفتم شهدا شرمنده ایم...

(عكس از مدير وبلاگ، ۱۰فروردين ۱۳۹۰ ، معراج الشهداء منطقه محمودوند - ديدن عكس در سايز اصلي)


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ شنبه ۱۳۹۰/۰۲/۱۰ ] [ 9:8 ] [ سید مرتضی ] [ ]

یادمه تا فهمیدم قاصدکها قراره تو منزل شهید برونسی خیمه عزا به پا کنن

دیگه سر از پا نمی شناختم...

آره آخرین باری که توفیق داشتم تو خونه اش بشینم و بخونم 88/3/7 بود

و از اون موقع به بعد هر وقت دلتنگش می شدم

می رفتم با یه دنیا شرمندگی پیش حاجی و رفقاش...

همین نزدیکی است... بهشت رضا...

به قول یک دلسوخته اگه میخوای چیزی از این شهدا نصیبت بشه

یک صبح تا غروب برو تو بهشت بگرد...

اوستا عبدالحسین (به قول مقام معظم رهبري) خدا رحمتت کنه...

شنیده بودم دوست داشتی مثل مادرت زهرا(س) گمنام باشی و ازت هیچ نشونی نباشه...

آرزوت برآورده شد میگن 64/2/9 روح پاک و ملکوتی شما رو تشییع کردن و...

راستش اینا مقدمه بود ؛ هم محض ریا و هم جهت اطلاع...

تو این شلوغی شهر ؛ این همه گرفتاری مردم یه خبر بعضیا رو شوکه کرد!...

چرا میگم بعضیا ؟

آخه واسه بعضیا اصلاً مهم نیست که جنازه حاجی بعد این همه سال پیدا شده اونم بی سر...

این نتیجه زهرایی شدنه...

براي مطالعه مشروح بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با خانواده محترم شهيد برونسي اينجا كليك كنيد


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ سه شنبه ۱۳۹۰/۰۲/۰۶ ] [ 9:21 ] [ سید مرتضی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شهدا کبوترانی گمنام بودند؛ که بر خاک مشهد الرضا سجده عشق زدند، تا وفاداری را ترجمانی دیگر ببخشند...
نويسندگان
لینک دوستان
امکانات وب