|
سجده بر خاك به ياد شهيداني كه سجده بر خاك مي زدند...
|
بسم رب الشهدا... انا لله و انا الیه راجعون... .... و ناگهان خبری دردناک آوردند !... جا مانده قافله شهدا ؛ شهید فریدون اسماعیلیان به جمع کربلائیان پیوست...
با قاصدکها آمده بودیم تا احوالت را بپرسیم ؛ اما با تخت خالی ات مواجه شدیم... ! بعد از جنگ ؛ تخت نشین آسایشگاه جانبازان شدی... حدود بیست و خرده ای سال ؛ زندگی روی ویلچر و تخت از یک طرف ؛ غم جا ماندن از بهترین دوستان و برادران از طرف دیگر ؛ تو و امثال تو را می آرزد ؛ اما دم بر نیاوردی!!... شما مظلومان و گمنامان شهر شهرت پرستان ؛ چقدر صبور هستید !... میدانم این صبر را از کربلا آموخته اید... تازه میخواستم بیایم و کنار تختت بشینم و برایم درد دل میکردی! میخواستم بپرسم گاهی که دلتنگ برادران شهیدت میشوی ؛ چه میکنی ؟ دلم میخواست خاطرات با هم بودنتان را برایم میگفتی ؛ از درد دلتنگی ؛ از عذاب جدایی ؛ از شوق پرواز و ... اما حالا دیگر دیر شده است و تو پر کشیدی رفتی و یک تخت خالی جواب سوالهایم را میدهد ! اکنون باید بر سر مزارت بیاییم و عروج ملکوتی ات را تبریک بگوییم... سلام ما را به امام و شهدا برسان... از طرف قاصدکهای گمنام...
موضوعات مرتبط: دلنوشته [ شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۱ ] [ 7:37 ] [ گمنام ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |