|
سجده بر خاك به ياد شهيداني كه سجده بر خاك مي زدند...
|
بسم رب الشهدا هر چند اندک... اما همینکه برای لحظاتی مهمان خانه ی شهید شدیم خدا را شاکریم . مادرش میگفت : حسین تازه 16 سالش شده بود که عازم جبهه شد . ساکشو برداشت که بره . گفتم : کجا می ری مادر؟ سر کوچه نشستم و گریه میکردم . اومد برام شعر خوند ؛ که گریه نکن مادر می رم به جبهه اسلام تا خمینی را یاری کنم و... تا دم قطار همراهش رفتم و پیشانی شو بوسیدم گفتم : نرو می کشنت ! گفت : مادر هر چی خدا بخواد . مدت 3 ماه کردستان بود اومد مرخصی بعد از چند روز دوباره آماده شد که بره ؛ گفتم : نرو حسین ؛ من راضی نیستم ! ناراحت شد ساکشو انداخت و گفت : باشه نمیرم . 4 روز خونه نیومد فکر کردم دیگه نمی ره ؛ اما ساکشو برداشت و گفت : ننه من وا نمی ایستم و میرم { چگونه در بند بماند آنکه پرواز آموخته...؟ } رفت جزیره مجنون و به شهادت رسید . خواب دیدم ؛ امام خمینی(ره) اومدن خونمون . از پشت سرشون آرام آرام میرفتم و گفتم : آقا ببین دستم درد میکنه . نگاه کردن و گفتن : خوب میشه . حسین داشت از پنجره نگاه میکرد و شال تمیزی روی سرش بود اما جایی از بدنش خونی بود. یکروز با یکی از خانمهای همسایه داشتیم صحبت میکردیم که گفت : خمینی میتونه جواب این خونها رو بده ؟ شب خواب حسین رو دیدم ؛ خیلی ناراحت بود و گفت : چرا با خانم همسایه این حرفا رو زدید ؟ باهام قهر کرد و رفت . تا چند شب خوابشو ندیدم تا اینکه میخواستیم مزارشو ترمیم کنیم . مزار : مشهد . جاده ی قدیم قوچان . گلزار شهدا ملتمس دعایم... موضوعات مرتبط: معرفی شهيد [ سه شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۷ ] [ 9:3 ] [ گمنام ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |