سجده بر خاك
به ياد شهيداني كه سجده بر خاك مي زدند...
قالب وبلاگ

هفته قبل مهمون یکی دیگه از شهدای حضرت زهرایی بودیم.

از همون اول معلوم بود شهید این هفته با بقیه شهدا فرق داره. ظهر پنج شنبه بود. خیلی بی قرار بودم و یه حال عجیبی داشتم. میدونستم یه خبرایی هست !

بالاخره ساعت 4 شد و با خوشحالی از خونه اومدم بیرون. رسیدم به کوچه رضوان جلوتر رفتم و پرچم هیئت رو دیدم. در باز بود و عکس شهید کنار در. یه نگاه به عکس شهید کردم و با سلام و اذن دخول و بسم ا... و پای راست وارد شدم.

مادر شهید داشت حیاط رو آب و جارو میکرد. سلام کردیم و وارد شدیم.

چه حیاط با صفایی داشتند ؛ اصلاً باغ بهشت بود. کل حیاط پر بود از درختهای آلبالو و یک حوض آبی گوشه ی حیاط. از شاخ و برگهای درخت ؛ سربندهای سبز و قرمز، و از نرده ها پلاک آویزان بود. بوی خاک خیس خورده در تمام فضا پیچیده بود و تمام این زیبایی ها را دو چندان کرده بود.

مهمانی شهید ؛ رسماً شروع شد. اما چه مهمانی عجیبی !

همه قاصدکها اومدند منزل شهید کریمی...

اما هیچکس چیزی از اسرار نهان این عارف 17 ساله نفهمید !...

سر و سری داشت با حضرت زهرا(س)

اصابت ترکش به پهلو و سینه ؛ فقط همین اندازه اجازه داد بدونیم !

خبرهایی هم بود...

دم آخری قبل از اینکه روضه خون میخواست از اذن ورود ماه رجب...

از رحلت عمه غریب امام زمان(عج) حضرت ام کلثوم(س)

و از روضه مستجاب الدعوه سه ساله ؛ بی بی رقیه(س) حرفی بزنه...

مادر شهید طاقت نیاورد و گفت :

یه خانمی تو همسایگی ما حجاب درست و حسابی نداشت

و چادر به سر نمیکرد...

یه روز که با وضعیت نامناسب دیدمش بهش گفتم :

به فرزند شهیدم میگم اون دنیا جلوتو بگیره...

خیلی می ترسه ؛ می ره خونه به شوهرش میگه : میخوام چادر به سر کنم...

شوهرش با کمال تعجب بهش میگه :

تو این همه مدت بهت گفتم گوش ندادی...

چی شده !؟...

ماجرا رو تعریف میکنه...

چند روز بعد مادر شهید می بینش که چادر به سر کرده و

با نگاه حضرت زهرا(س) و شهید به راه میاد...


موضوعات مرتبط: معرفی شهيد
[ سه شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۱۷ ] [ 10:19 ] [ گمنام ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شهدا کبوترانی گمنام بودند؛ که بر خاک مشهد الرضا سجده عشق زدند، تا وفاداری را ترجمانی دیگر ببخشند...
نويسندگان
لینک دوستان
امکانات وب