|
سجده بر خاك به ياد شهيداني كه سجده بر خاك مي زدند...
|
هر طرفی را نگاه می کردم ؛ پر بود از مجروح و شهید . آنهایی هم که سالم بودند از فرط خستگی و کوفتگی توان حرکت نداشتند . ده روز بود که توی شلمچه پاتک سنگین عراق طول کشیده بود . نه راه پیش داشتیم و نه پس . همه خسته بودند دنبال راهی برای برگشت . وقتی زمزمه های مرخصی و برگشتن توی خط پیچید و به گوش فرمانده رسید ؛ دستور داد همه جمع شوند . رفت بالای خاک ریز و گفت : " بچه ها ؛ هیچ عیبی نداره که می خواهید برگردید عقب ؛ اما... " بغض گلویش را فشرد ؛ " اما... ما به امام و خانواده ی شهدا قول دادیم که خرمشهر را آزاد کنیم " به این جا که رسید هق هق فرمانده در میان گریه بچه ها گم شد . کار به جایی رسید که باید به زور زخمی ها را راضی می کردیم که برگردند عقب ؛ بعضی ها هم از ترس اینکه مبادا به عقب برگردند ؛ زخم های خودشان را مخفی می کردند . اما... خیلی طول نکشید که با مقاومت بچه ها " خرمشهر " آزاد شد . " 3 خرداد سالروز آزادسازی خرمشهر گرامی باد " موضوعات مرتبط: خاطره [ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۲ ] [ 9:29 ] [ سید مرتضی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |