|
سجده بر خاك به ياد شهيداني كه سجده بر خاك مي زدند...
|
۱۷ ساله بود که جنگ آغاز شد و نتوانست به تحصیل ادامه بدهد . علائق و درس و آینده شغلی را رها کرد و رفت جبهه چون گوش بفرمان امامش بود ! { همیشه آماده جهاد و گوش بفرمان امام باشید ؛ در این روزها بیشتر ؛ باب جهاد باز شد جا نمانی همسنگر ! } خانواده هر چه میگفتند : پشت جبهه هم به دکتر و مهندس و... نیاز هست اما امیر تصمیم اش را گرفته بود . مگر میشود ندای هل من ناصر را شنید و به کربلا نشتافت؟! جز اولین نفرات و بصورت داوطلبی وارد گروه تخریب شد {معمولاً کمتر کسی حاضر میشود در قسمت تخریب و اطلاعات عملیات خدمت کند و امیر این را میدانست} ۵ سال از جبهه رفتنش میگذشت که به مادر گفت : تصمیم ندارید منو داماد کنید؟ چون پیامبر فرمودند : نصف دین با ازدواج کامل میشه . خودش خواهر شهیدی رو پیدا کرد و رفتند خواستگاری . مادر امیر گفت : شما ۲ تا پسرت شهید شده شاید پسر منم که داماد شما بشه به شهادت برسه ؛ حاضری دخترتو به پسر من بدی ؟ مادر دختر گفته بود : بله من افتخار میکنم...! { ما به چی افتخار میکنیم؟! } مادرش میگفت : امیر هیچوقت کاری نکرد که من ناراحت بشم . خیلی پسر شوخی بود . برای بچه ها تو جبهه تئاتر بازی میکرد و همه از خنده دل درد می شدند . نماز شب { که بین رزمنده ها امر عادی بوده } و اشک و مناجاتش در نیمه های شب دیدنی بود... عاقبت در سن ۲۲ سالگی در نهر خین به شهادت رسید... مزار : گلزار شهدای بهشت رضا . التماس دعا موضوعات مرتبط: معرفی شهيد [ دوشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۳ ] [ 7:18 ] [ گمنام ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |