سجده بر خاك
به ياد شهيداني كه سجده بر خاك مي زدند...
قالب وبلاگ

http://upload.tehran98.com/img1/kfa159ft8drf6gqdruo1.jpg

۱۷ ساله بود که جنگ آغاز شد و نتوانست به تحصیل ادامه بدهد .

علائق و درس و آینده شغلی را رها کرد و رفت جبهه چون گوش بفرمان امامش بود !

{ همیشه آماده جهاد و گوش بفرمان امام باشید ؛ در این روزها بیشتر ؛

باب جهاد باز شد جا نمانی همسنگر ! }

خانواده هر چه میگفتند : پشت جبهه هم به دکتر و مهندس و... نیاز هست

اما امیر تصمیم اش را گرفته بود .

مگر میشود ندای هل من ناصر را شنید و به کربلا نشتافت؟!

جز اولین نفرات و بصورت داوطلبی وارد گروه تخریب شد

{معمولاً کمتر کسی حاضر میشود در قسمت تخریب و اطلاعات عملیات خدمت کند

و امیر این را میدانست}

۵ سال از جبهه رفتنش میگذشت که به مادر گفت :

تصمیم ندارید منو داماد کنید؟

چون پیامبر فرمودند : نصف دین با ازدواج کامل میشه .

خودش خواهر شهیدی رو پیدا کرد و رفتند خواستگاری .

مادر امیر گفت : شما ۲ تا پسرت شهید شده

شاید پسر منم که داماد شما بشه به شهادت برسه ؛

حاضری دخترتو به پسر من بدی ؟

 مادر دختر گفته بود : بله من افتخار میکنم...! { ما به چی افتخار میکنیم؟! }

مادرش میگفت : امیر هیچوقت کاری نکرد که من ناراحت بشم . خیلی پسر شوخی بود .

برای بچه ها تو جبهه تئاتر بازی میکرد و همه از خنده دل درد می شدند .

نماز شب { که بین رزمنده ها امر عادی بوده }

و اشک و مناجاتش در نیمه های شب دیدنی بود...

عاقبت در سن ۲۲ سالگی در نهر خین به شهادت رسید...

مزار : گلزار شهدای بهشت رضا . التماس دعا


موضوعات مرتبط: معرفی شهيد
[ دوشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۳ ] [ 7:18 ] [ گمنام ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شهدا کبوترانی گمنام بودند؛ که بر خاک مشهد الرضا سجده عشق زدند، تا وفاداری را ترجمانی دیگر ببخشند...
نويسندگان
لینک دوستان
امکانات وب