سجده بر خاك
به ياد شهيداني كه سجده بر خاك مي زدند...
قالب وبلاگ
همیشه میگفتند : مادر ؛ شما ساداتی برای ما دعا کن .

تاکید فراوانی به حجاب داشتند

و میگفتند : شما مسئول و مدیون هستید اگر برای حجاب صحبت نکنید و امر بمعروف نکنید !

من هم هر جا می رفتم میگفتم :

چادر ؛ اون دنیا مثل خیمه ای نسوز است که شما را از آتش حفظ میکند .

 

یکروز در حال قرائت قرآن بودم .

حسین گفت : مادر ؛ شما همیشه قرآن میخونی به معنای اون هم توجه میکنی ؟

گفتم : نه !

گفت : بخون ببین خدا در قرآن چی وعده داده .

بعد گفت : ما دوست داریم شهید بشیم . مرگ در بستر رو دوست نداریم .

حسین آرزو داشت شب عاشورا به شهادت برسه و به آرزوش رسید .

خودم شهادت رو دوست داشتم و منتظر بودم تا اینکه پیکر مطهرشو آوردند...

ابالفضل هم بعد حسین اجازه گرفت و رفت .

دائم در جبهه بود حتی اگه مجروح می شد ؛

میرفت بیمارستان وقتی مداوا می شد از بیمارستان دوباره راهی منطقه می شد .

خبر رسید که این بار در بیمارستان شیراز بستری شده .

بهش زنگ زدم گفت : کی به شما خبر داده و ناراحتتون کرده ؟ گفتم : نه ناراحت نیستم .

ابالفضل دستت قطع شده ؟ گفت : نه لیاقت نداشتم عضوی از بدنمو در راه اسلام بدم .

بعد 15 روز آمد دستش به گردنش آویزان بود . براش خاک تیمم گذاشتم .

رفت تو آشپزخانه و پرده را انداخت .

آستین اش را زد بالا که وضو بگیرد دستش را دیدم که بخیه خورده .

گفت : دستمو دیدی؟ گفتم : دیده باشم چه اشکالی داره؟

گفت : دارم می رم مسجد نزدیک اذانه ؛

دستتو رو به اسمون بالا بیار و بگو خدایا ابالفضل من شهید بشه .

همین کار و کردم و خیلی خوشحال شد .

رفت منطقه و بعد یک ماه خبر شهادت ابالفضل هم اومد .

این بار نوبت مهدی بود .

گفت : رفتم برای ثبت نام جبهه ؛ میگن شما 2 تا برادرت شهید شده

باید امضای رضایت پدر مادرتو بیاری تا اجازه بدیم بری ؛

میاین مدرسه یک برگه ای رو امضاء کنید؟

گفتم : آره چرا نیام؟!

کسی که مسئول ثبت نام بود .

گفت : حاج خانم شما 2 تا شهید دادین اگه مهدی بره امکان شهادتش هست !

گفتم : اشکالی نداره هر چی خدا بخواد .

بهتر از اینه که تو خیابون تصادف کنه و از بین بره آدم دلش می سوزه .

مهدی هم 9 ماه رفت جبهه و...

خواب دیدم 3 تا پیکر مطهر شهید رو زمین روی پیشانی هر 3 شان نوشته :

لا اله الا الله ؛ محمد رسول الله...

و مادر هنوز فرزند دیگری هم دارد که شهید زنده است .

فدائی ولایت ؛ جانباز هادی عدالتی خدابنده        

اینست عاقبت عاشقی

{ تاریخ حضور قاصدکها : 22 فروردین ماه 92 }

[ چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۲۸ ] [ 9:6 ] [ گمنام ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شهدا کبوترانی گمنام بودند؛ که بر خاک مشهد الرضا سجده عشق زدند، تا وفاداری را ترجمانی دیگر ببخشند...
نويسندگان
لینک دوستان
امکانات وب