سجده بر خاك
به ياد شهيداني كه سجده بر خاك مي زدند...
قالب وبلاگ

به روایت مادر شهید...

بچه چهارم بود . دوران دبستان رو مدرسه راه سعادت بود . معلمش روحانی بود و هفته ای دو بار به شاگرداش قرآن آموزش میداد . دبستانش که تموم شد منتقل شدیم مشهد . دبیرستان که بود ؛ هر روز میرفت راهپیمایی . من میدونستم اما مدیر و معلم هاش نمیدونستند . مدیر مدرسه اش بمن گفت : ببینید پسرتون چیکار میکنه ؟ کجاها میره ؟ بعداً به مجید گفتم : مدیر مدرسه اینطوری میگه . گفت : چیزی بهش نگید وگرنه اخراجم میکنه . با آقای جمالی دوره قرآن میرفت ؛ شبهای دوشنبه جلسه میرفت و دعای ندبه و کمیل شرکت میکرد .

بچه مهربونی بود با همه کس . همیشه صادق بود . و همیشه میگفت : ما که کسی نیستیم ! با دوستش میرفت صف نفت می ایستاد و نفت میگرفت می برد محله های فقیر نشین و به خانواده های بی سرپرست کمک میکرد . پول تو جیبی اش رو میداد به فقرا .

پدرش پارچه داده بود به خیاط که براش کت و شلوار بدوزه . مجید هم به خیاط گفته بود فعلاً تا ۱۰ روز دیگه ندوز . برم جبهه و برگردم . وقتی برگشت پارچه را برد فروخت و 3 تا کت و شلوار خریده بود و داد به مستضعف ها . پدرش گفت : ۲۰ روز دیگه عیده برو کت و شلوار تو بگیر . گفت : گرفتم ! خیلی وقته ! ۳ تا کت شلوار دیگه گرفتم و دل ۳ نفر رو شاد کردم ! { رسول خدا(ص) فرمودند : هر کس فقیر را در مالش شریک کند و از جانب خودش با مردم منصفانه برخورد کند ؛ براستی مومن است }

هر وقت از جبهه میومد هیچی تعریف نمیکرد . همیشه خط مقدم بود . وقتی می پرسیدم کجایی ؟ میگفت : من تو آشپزخونه ام ! مجروح شده بود . تیر به شکم اش خورده بود . ده روز بیمارستان تهران بستری بود و به ما خبر نداده بود . میدونستم مجروح شده . وقتی حالش بهتر شده بود زنگ زد به خواهرش که بمن خبر بده .

با عجله خودمو به تهران رسوندم . چشمم افتاد به مجید . شکم شو دوخته بودن . آنقدر مجروح با وضع خراب دیدم تو بیمارستان که از مجید یادم رفت . دکترها گفته بودن نباید راه بره . دو ماه این وضعیت رو تحمل کرد و گفت : من همه منطقه های جبهه رو بلدم اینجا نمیتونم بمونم . رفت و دیگه نیومد . مفقودالاثر شد...

عملیات بدر . شرق دجله 23/12/63 منوچهر برادر مجید قبل مجید تصادف کرد و به رحمت خدا رفت . شب جمعه رفته بودم مسجد . بعد دعای کمیل ؛ بین مردم خرما پخش میکرد . ۲ نفر بر نداشتند . منوچهر بهشون گفته بود : بردارید . اینا مال خیراتِ . معلوم نیست هفته دیگه کی این خرماها رو پخش کنه . منوچهر هم یک ماهی جبهه رفت . اما به شهادت نرسید . هر وقت میرفت مسجد اولِ اذان مهرها را می چید و کفش ها رو جفت میکرد و... مزار هر دوشون بهشت رضاست . مجید قطعه شهدای فاطمی و منوچهر قطعه اموات...

برای روحشان فاتحه ای هدیه می کنید؟

آخرین خط وصایای دل این ست   که مرا خاک سپارید کنار شهدا...

 { تاریخ حضور قاصدکها : 12 بهمن 91 . التماس دعا }


موضوعات مرتبط: معرفی شهيد
[ دوشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۱۶ ] [ 7:7 ] [ گمنام ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شهدا کبوترانی گمنام بودند؛ که بر خاک مشهد الرضا سجده عشق زدند، تا وفاداری را ترجمانی دیگر ببخشند...
نويسندگان
لینک دوستان
امکانات وب