|
سجده بر خاك به ياد شهيداني كه سجده بر خاك مي زدند...
|
پلاکش را آرام باز کرد و انداخت داخل رودخانه . دستش را گرفتم و با عصبانیت گفتم : این چه کاری بود کردی ؟ اشکِ چشمانش سرازیر شد... سرش را بالا آورد و گفت : حاجی ! من سید هستم . میخوام مثل مادرم زهرا گمنام بمونم . موضوعات مرتبط: خاطره [ شنبه ۱۳۹۱/۰۵/۱۴ ] [ 9:28 ] [ سید مرتضی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |