|
سجده بر خاك به ياد شهيداني كه سجده بر خاك مي زدند...
|
بسم رب علی اکبر
به رسم ادب ولادت آقازاده حضرت علی اکبر(ع) را به محضر شما عزیزان تبریک عرض نموده و از همه ی شما عاجزانه استدعا داریم ما را از دعای خیر فراموش نسازید . این هفته هم با یکی دیگر از اولیاء الله آشنا شدیم که میخواهیم شما را هم آشنا کنیم . این بار قصد داریم صفات مومن را که در زیارت جامعه کبیره آمده است را در زندگی این شهید جستجو کنیم ؛ جانباز شهید حاج کربلایی سید احمد عبداللهی . تا کلاس دهم بیشتر درس نخواند که عازم جبهه کردستان شد و در آنجا بدلیل اصابت ترکش های فراوان به بدن ؛ مجروح و جانباز می شوند . درد دوری و جراحات را تا سالها تحمل کرد تا اینکه در تاریخ ۶/۴/۹۰ دعایش اجابت شد و به قافله شهدا پیوست و در بهشت رضا آرمید . خیلی مهربون بود ! همیشه میگفت بیا بشین با هم درد دل کنیم . اگه مشکلی داشتم میگفت : بیا این دعا رو بخون انشاء الله مشکلت حل بشه . از تو مفاتیح پیدا کردم ! اگر کسی به انقلاب و رهبری بد میگفت : خیلی جوش میاورد { جونش میرفت برای انقلاب ! } اگه میگفتم سرم درد میکنه روزی ده بار زنگ میزد حالمو میپرسید و میگفت بیا ببرمت دکتر { یاور و یاری رسان غریبان بود ! } پیوسته به یاد خدا بود ! تا لب باز میکرد حرف بزنه فقط از خدا و اهل البیت میگفت { عاشق امام حسین و امام علی علیها السلام بود ! } سینه ای فراخ و گسترده در مواجهه با مشکلات داشت ! هر وقت از مشکلات زندگی پیشش شکایت میکردم ؛ با حرفهایی که از اهل البیت میگفت آرومم میکرد و میگفت اشکالی نداره یه ذره تحمل کنی درست میشه . اگر هم غم داشت یا گرسنه بود یا ناراحت بود یا هر چی ؛ هیچی به ما نمیگفت ! با حیا بود ! سر به زیر بود و هر وقت خونه ی فامیل میرفت اصلاً به کسی نگاه نمیکرد ! یادآوری کننده و تذکر دهنده به غافل بود ! با بچه هاش به بهشت رضا میرفت قبور تمام اموات فامیل را با آب و گلاب می شست . میگفت : فلان جا قبر میتی است که از طرف شهرداری دفن شده و کسی رو نداره بریم براش فاتحه بخونیم و بعد از شهادت ایشان هم فرزندانشان به اموات بی وارث و بد وارث هم سر میزنند و فاتحه ای هدیه میکنند . یک اتاق کوچک داشت که فقط یک اشکاف داشت و آنهم پر از کتاب ! هر دفعه یک کتاب بهم میداد میگفت : این کتاب رو ببر بخون ببین چقدر مفیده { علمش زیاد بود ! } خودش همه اون کتابها رو خونده بود میگفت : ما که رفتنی هستیم فقط همین کتابهاست که اون دنیا به دردم میخورن . از لحاظ مالی و اقتصادی وضع آنچنانی نداشت ؛ خیلی ساده بود . { فقر بر او گران نمی آمد ! } مدتی قبل از شهادتش اسمش برای حج در آمد . زودتر از سالی که قرار بود نوبتش بشود به مکه مشرف شد و بعد هم کربلا . به محض رسیدن به کربلا باران می آمد ؛ رفت بین الحرمین و رو به گنبد امام حسین(ع) نشست . باران می بارید ؛ هم از آسمان هم از چشم های سید احمد ؛ اشک میریخت و میگفت تا آقا خودشو بمن نشون نده بلند نمیشم . آن شب سید احمد زیر باران رحمت الهی طاهر شد و خیلی از حرفها و اسرار را گفت و شنید . شاید شهادتش هم همان شب امضاء شد ! چون بعد از آن سفر کربلا خلوتها ؛ توسلها و توکل اش بیشتر شده بود و دیگر خیلی از حرفهایش را نمیگفت { سکوت طولانی داشت ! } و این سکوت جزء اسرار بود ؛ هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند . { حضور قاصدکها : ۸/۴/۹۱ } موضوعات مرتبط: معرفی شهيد [ یکشنبه ۱۳۹۱/۰۴/۱۱ ] [ 7:10 ] [ گمنام ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |