|
سجده بر خاك به ياد شهيداني كه سجده بر خاك مي زدند...
|
همیشه برای غذا دادن به او مشکل داشتیم . اصلاً خجالت میکشید بگوید من گرسنه ام . یک روز نزدیکی های غروب دیدم صورت دکتر چمران سیاه شده و تب لرز هم دارد . گفتم : چی شده دکتر؟ مریضید؟ گفت : نه عزیزم فقط گرسنه ام . گفتم : از کی ؟ گفت : فکر کنم سه روزی میشه... غذایی نداشتیم ؛ تمام پادگان رو گشتم اما حتی یک دانه خرما یا قند که بشود چای را با آن شیرین کنم پیدا نکردم . شهر در محاصره بود ؛ گفتم : برم از شهر خرید کنم ؟ دکتر گفت : نه ؛ لازم نیست ؛ بگردین نون خشک های ته سفره ی بچه ها رو برام بیارین. { 31 خرداد ماه سالگرد شهادت دکتر مصطفی چمران گرامی باد . نثار روح مطهرش صلواتی هدیه کنید }
موضوعات مرتبط: داستان [ سه شنبه ۱۳۹۱/۰۳/۳۰ ] [ 20:17 ] [ سید مرتضی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |