|
سجده بر خاك به ياد شهيداني كه سجده بر خاك مي زدند...
|
به نام خدا گفتند : بنویس . چرا "من" باید بنویسم ؟ مگر به همین سادگی ست ؟ اینهمه هستند که قلم عالی دارند ؛ چرا من با این بیان ساده و زبان الکن بنویسم ؟ چرا...؟! کار سختی است ! شهدای نهر خین ؛ جزیره بوارین ؛ ام الرصاص ؛ مدد... آنهایی بخوانند که مانند من شبها سیر میخوابند ؛ در فاطمیه روضه بستر و پهلوی پر درد را شنیدیم ؛ امروز ما را جایی بردند که ببینیم ! جانباز بشیر قربانی مرد خانه شان است و اکنون ۴ سال که در بستر افتاده اند و توان انجام هیچ کاری را ندارند و احتیاج به مراقبت دائمی دارند . در یک خانه اجاره ای کوچک زندگی میکنند و خرج شان را پسرش با مزد کارگری میدهد . روشنایی خانه شان را فقط یک لامپ ۱۰۰ تامین میکند . روزی ۴ کپسول اکسیژن هم کفاف نفس های پاکش را نمیدهد و حتی چند ثانیه هم بدون کپسول نمیتوانند دوام بیاورند .
و چند سال است که هیچکس به ایشان سر نزده ! اگر به پشت بخواند نمیتواند به راحتی نفس بکشد و باید به پهلوی راست بخوابند ولی در حضور ما به پشت خوابیده بودن و به پهلو نشدند ؛ میگفتند : بی ادبی میشه ! { بی ادبی به پهلو شدن شماست یا جسارت ما در گناه و فراموشی شما !؟ }
خانمشان آنقدر این کپسول های سنگین را جا به جا کردند که دچار مشکل جسمی شده اند . ایشان روزی ۲ بار بیاد خاطرات جبهه و دوستان شهیدش می افتد و آسمان چشمانش بارانی میشود... همه ی ماجرا از سال ۶۴ شروع شد : ایشان در جبهه به انتقال مجروحین به عقب مشغول بودند و چون متاهل بودند اجازه ورود به منطقه شیمیایی را نداشتند . در حین انتقال مجروحین به رزمنده ای بر میخورند که شیمیایی شده بود و به او تنفس دهان به دهان میدهد و در آخر احساس میکنند معده شان میسوزد . بعد از آن هم ترکش به پهلو و کتف شان اصابت میکند و اکنون چند سال است که از آن ماجرا گذشته و ترکش ها به عمق بدن فرو رفته اند عمل هم نمیشوند ! تا سال ۸۶ هیچ اثری از عارضه شیمیایی در وجود ایشان پدیدار نگشت تا اینکه کم کم حالشان عوض شد و با مراجعه به دکتر متوجه شدند که شیمیایی اند ! بنیاد جانبازان اعلام کردند تا به تهران نروند و تایید کمیسیون پزشکی برای جانبازی نیاورند ؛ حقوقی به ایشان تعلق نمیگیرد ! ولی آقای قربانی حتی خرج زندگی شان را به سختی تامین میکنند چه رسد به سفر به تهران ! با این حال ایشان از هیچکس ناراحت نیست و حتی یک لحظه هم از رفتن پشیمان نیستند . ایشان که دین شان را ادا کردند و آن دنیا آبرومند و دستشان پر است ؛ ما چه کردیم که به آن دلخوش باشیم !؟ منی که شبها سیر میخوابم و از همه عالم و آدم شاکی ام ؛ و از همه طلبکارم ؛ منی که فقط بفکر منافع و خوشی خودم هستم ؛ جواب این نفس ها و سرفه ها را چه باید بدهم ؟! از برای بهبودی و سلامتی آقا بشیر ؛ صلواتی ؛ توسلی ؛ زیارت عاشورایی هدیه کنید{تاریخ حضور قاصدکها : ۱۴/۲/۹۱}.التماس دعا... موضوعات مرتبط: معرفی جانباز [ شنبه ۱۳۹۱/۰۲/۱۶ ] [ 7:55 ] [ گمنام ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |