سجده بر خاك
به ياد شهيداني كه سجده بر خاك مي زدند...
قالب وبلاگ

بسم رب الشهدا 

 

و لله ما فی السموات و الارض...  و برای خداست آنچه در آسمانها و زمین است . اگر این آیه را باور کنیم دیگر به هیچ چیز دل نمی بندیم حتی فرزند ! و پدر ؛ مادرهای شهدا به این باور رسیدند . مادر شهیدان غلامرضا و حمیدرضا فولادی جزء همین گروه است . ایشان میگفتند : عشق و علاقه به دین و امام باعث شد بتوانم از فرزندانم دل بکنم !

غلامرضا ی ۱۹ ساله و حمیدرضا ی ۱۷ ساله ؛ همون پسرهای همسایه ای که نزدیک خونه ی ماهاست ؛ تو همین شهر مشهد بدنیا اومدن ؛ مثل آدم زندگی کردن ؛ نفس زدن ؛ خندیدن و گریه کردن و مثل ما دلتنگ میشدند ؛ دقیقاً مثل ما ! با تمام اینها دنیال وظیفه شان هم بودند و بعد از چند صباحی توشه سفر بر دوش ؛ آماده حرکت تا اینکه مهلت شان تمام شد و رفتند . گر چه هنوز هستند...

هر دوشون بچه های آرومی بودن و به امر امام شان رفتند به جبهه { چون عشق شان خدا و امام بود ؛ همه چیز را بجان خریدند از جمله : دل کندن از وابستگی ها  ؛ ندیدن دوستان و عزیزانشان برای همیشه ؛ احتمال اسارت ؛ قطع نخاع ؛ قطع اعضاء بدن ؛ یک عمر ویلچر نشینی و... به این میگن عشق ! حالا تو بگو عشقت چقدر می ارزه...! }

یکبار مادر گفت : جنوب نرو بیا برو دانشگاه . گفت : من دانشگاه رفتم {جبهه دانشگاه است} میخوام برم جنوب اون چیزی رو که میخوام ببینم و بدست بیارم... غلامرضا چهار بار به جبهه های غرب خدمت کرد و بار پنجم به جنوب سفر کرد و همان شد سفر آخرش ! در عملیات بدر برگه شهادتش امضاء شد و در بهشت اعلی علیین اقامت گزید .

شب قبل از اعزام به خواهر برادرای کوچکش گفت : بچه ها اگه من شما را دعوا کردم یا چیزی گفتم ؛ بیاین رو پشتم راه برین و هر چی دلتون میخواد منو بزنین ! چند روز از رفتن غلامرضا میگذشت . مادر میدانست پسرش به شهادت رسیده ؛ خواب دیده بود ! خانم همسایه به مادر شهید گفته بود : غصه نخور حاج خانم . غلامرضا ی من اومد انشاء ا... غلامرضا ی شما هم بزودی میاد . مادر گفت : غلامرضا ی من یه جور دیگه میاد !

حمیدرضا هم سه مرتبه در جبهه جنوب خدمت کرد . بار چهارم در عملیات کربلای ۴ به لقاء ا... رسید و خدا گفت : از تو راضیم ! وقتی پیکرش برگشت ؛ مادر ؛ فرزندش را نشناخت چون پوست صورتش برداشته شده بود ! حمیدرضا را بردند بهشت رضا(ع) کنار برادر خواباندند . در وصیت نامه اش نوشته بود : مادر سحرگاه نوزدهم رفتیم به سوی خدا... تصویر سمت راست حمیدرضا و تصویر سمت چپ غلامرضا فولادی است . تاریخ حضور قاصدکها : ۱۸/۱۲/۹۰ } التماس دعا... 


موضوعات مرتبط: معرفی شهيد
[ شنبه ۱۳۹۰/۱۲/۲۰ ] [ 8:14 ] [ گمنام ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شهدا کبوترانی گمنام بودند؛ که بر خاک مشهد الرضا سجده عشق زدند، تا وفاداری را ترجمانی دیگر ببخشند...
نويسندگان
لینک دوستان
امکانات وب