سجده بر خاك
به ياد شهيداني كه سجده بر خاك مي زدند...
قالب وبلاگ

 به نام خدای شهیدان گمنام

 

این روزهای آخر سال ؛ دلها بدنبال بهانه اند چون دلتنگ جبهه اند . یکی از راوی های دلسوخته ای که تازه از منطقه آمده بود و عطر شهدا را بخود داشت ما را برد فکه و برایمان از شهدا گفت : از شهید محمد شکری ؛ پزشک گردان عمار : روی سنگر نشسته بود و فکر میکرد . یکی از دوستانش ازش میپرسه به چی فکر میکنی ؟ گفت : دارم به معنای ارباً اربا فکر میکنم ! یا باید تو این عملیات بهم بفهمونن یا بعد عملیات برم منطقه اونقدر کتاب بخونم تا بفهمم معنای این یعنی چی ؟! خمپاره ۶۰ اومد و تیکه تیکه شد ! خدا بهش فهموند ؛ یعنی چی...!

نام شهیدی که منزلشان حضور داشتیم ؛ علی اکبر بود . و این نام لرزه بر اندام می افکند... جانباز شیمیایی که سال ۸۵ در سن ۷۰ سالگی به شهدا پیوسته بود . زمانیکه مجرد بود . والدینش را از دست میدهد . خواهر برادرهایش هم فوت کرده اند . با سختی بزرگ میشود ؛ خانواده تشکیل میدهد و صاحب چند فرزند صالح میشود . سختی کشیدن و صبور بودن را از حضرت زینب(س) درس گرفته بود . صبور بود ؛ هیچگاه برای مسایل دنیوی حرص نخورد و بیخود از کوره در نمیرفت . همیشه میگفت : خدا درست میکنه .

محبت فراوانی به حضرت علی(ع) داشت و در زمان حیات شان به زیارت حضرت مشرف میشود . به مسجد میرفت و میگفت : نماز آیات و نماز امام زمان(عج)و... را بمن یاد بدین . از عملیات خیبر به بعد رفت جبهه . عملیات والفجر ۸ بود . دو روز بود که هیچ غذایی نخورده بود . کوله پشتی شو برداشت و رفت گوشه نشست و کمی غذا خورد که خمپاره میاد و از ناحیه شکم مجروح میشود .

منتقل شد به بیمارستان امام حسین(ع) تهران . ۲۵ روز بستری بود و خانواده اطلاعی نداشتند . تا اینکه روزی برادر زاده ی شهید یکی از دوستانش را میبیند و او میگوید : از عموت چه خبر ؛ خوب شده ؟ . مگه چیکار شده ؟ ۲۵ روز پیش تو جبهه مجروح شد و شما خبر ندارید ؟!

همسر شهید به تعاونی سپاه میرود و از همسرشان خبر میگیرد ؛ آنها میگویند : اگر شهید شده تا حالا آوردن ؛ اگر مجروح شده ما اطلاع نداریم . اگر هم زنده باشه همین روزها بر میگرده . ایشان نا امید سمت منزل بر میگردد و همسرشان همان لحظه از فرودگاه با آمبولانس به منزل می آید .

بر اثر عارضه شیمیایی سال ۸۲ به سرطان مبتلا میشود و شیمی درمانی و دارو جواب نمیدهد و ۳ سال بعد ایشان به شهادت میرسد {سال ۸۵} از طرف بیمارستان اعلام میکنند پیکر بی جان آقای چمنی باید تا مدتی در بیمارستان بماند تا تشخیص بدهند آیا سرطان بر اثر مواد شیمیایی بوده یا چیز دیگری ؛ اما خانواده قبول نمکینند و به همین دلیل ساده ایشان را جزء شهدا محسوب نمیکنند و در قطعه شهدا هم دفن نمیکنند...!

بعضی ها فکر میکنند با عقلهای زمینی و محدودشان میتوانند از اجر شهید و مقام شهادت بکاهند... { مزار شهید : بهشت رضا . تاریخ حضور قاصدکها : ۲۷/۱۱/۹۰} ملتمس دعایم .


موضوعات مرتبط: معرفی شهيد
[ شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۹ ] [ 8:14 ] [ گمنام ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شهدا کبوترانی گمنام بودند؛ که بر خاک مشهد الرضا سجده عشق زدند، تا وفاداری را ترجمانی دیگر ببخشند...
نويسندگان
لینک دوستان
امکانات وب