سجده بر خاك
به ياد شهيداني كه سجده بر خاك مي زدند...
قالب وبلاگ

به نام خداوند شهیدان گمنام

 

خدایا سری که قرار باشد در راه تو فدا نشود ؛ همان به که به سنگ ندامت کوبیده شود . جسمی که در راه درست تکه تکه نشود ؛ همان به که زیر خاک پشیمانی محو و پوسیده گردد . پس معبودا مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار ده . مروری کوتاه بر زندگی پر برکت شهید حسینعلی پور جعفری : حدوداً ۳۰ساله ؛ صاحب دو فرزند بنام های مصطفی و مجتبی . تمام مدت زندگی اش سعی میکرد به همه کمک کند .

در غم و شادی همسایه و فامیل شریک بود و به همه سر میزد . در کارهای خانه هم کمک میکرد ؛ پتو ؛ لباس و فرش می شست و... با خدماتی که میکرد باعث محبوبیت در دل همه شده بود . اصلاً بهشتی ها جنس شان فرق میکند . یک نور دیگری دارند از محبتهای خالصانه و بی دریغ شان بهمه ؛ معلوم است که ماندنی نیستند .

همیشه دعای فرج و نهج البلاغه را میخواند . خیلی آرزو داشت در دنیا به زیارت امیرالمومنین(ع) مشرف شود . سرباز ارتش بود بخاطر اخلاق خوب و قد و بالای رشیدش خیلی اصرار میکردند که در ارتش بماند . با شروع انقلاب کارهایش را تعطیل کرد و پیگیر کارهای انقلاب شد . خودش اعلامیه های امام را پخش میکرد و خواهرش را هم به اینکار تشویق میکرد و میگفت : بعد از ما پشت جبهه را خالی نکنید ! نه تنها خودش به جبهه حق پیوست ؛ تمام مردهای خانه را هم با خودش برد . بعنوان آرپی جی زن رفت به قلب جبهه های جنوب ؛ فکه .

با شوهر خواهرش با هم رفتند . حسینعلی جزوء گروه اول بودند که رفتند عملیات . یک گردان ۷۰۰ - ۶۰۰ نفری رفتند ؛ تقریباً همه شهید شدند و منطقه و پیکرهای پاک شهدا افتادند دست عراقی ها...! و گروه دوم عقب نشینی کردند . شوهر خواهرش که جزء گروه دوم بود ؛ یک هفته در جبهه ها ماند و روی بازگشت نداشت . خیلی ناراحت بود { از یک گردان ۸ نفر برگشتن ؛ میدونی یعنی چی...؟ } و با نا امیدی و ناراحتی برگشت .

همان شب شهادت شهید پور جعفری ؛ پسر ۴ ساله اش تا صبح گریه میکرد و میگفت : بابام پاش تیر خورده ؛ پاش خون اومده . چند شب بعد خانمش خواب می بیند : همسرش طلاق نامه اش را داده . همه دلداری اش میدادند که انشاء ا... بزودی بر میگردد اما ایشان میگفت : وقتی دیدم طلاق نامه ام را داد دستم ؛ دیگر نا امید شدم...

بعدها که دامادشان معاون شهید پور جعفری را می بیند ؛ سراغش را میگیرد و میگوید : فقط دیدم تیر به پایش خورد و دیگه ندیدم چی شد ! تا چند وقت فکه دست دشمن بود و کسی نمیتوانست عملیات کند . نهایتاً بعد از ۱۳ سال از تمام آن بدن تنومند و رشید و آن جسم با محبت و دلسوز ؛ چند تکه استخوان بر میگردد . آنها هم در بهشت رضا به خاک سپرده میشوند . خدایا پر پر زدن لاله ها را شنیده ام ؛ آن را نصیبمان کن...! { در تصویر بالا شهید پور جعفری تسبیح به دست نشسته است } التماس دعای مخصوص { تاریخ حضور قاصدکها : ۶/۱۱/۹۰ }


موضوعات مرتبط: معرفی شهيد
[ شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۰۸ ] [ 7:15 ] [ گمنام ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شهدا کبوترانی گمنام بودند؛ که بر خاک مشهد الرضا سجده عشق زدند، تا وفاداری را ترجمانی دیگر ببخشند...
نويسندگان
لینک دوستان
امکانات وب