بسمه تعالی

 
شهید حسن آقاسی زاده در فروردین ماه 1338 همزمان با اذان صبح در مشهد مقدس پا به عرصه وجود نهاد و در موقع تولدش ؛ سرش تراشیده و بند نافش زده و بسیار پاک و پاکیزه بود ! از همان کودکی موقع نماز ؛ خود را به سجاده میرساند و از پدر مادرش تقلید میکرد . نسبت به بقیه فرزندان بهتر و آرام تر و ساکت تر بود بدنیا آمدنش هم با بقیه فرق داشت . کم خوراک بود و از بین میوه ها ؛ آنهایی که لک دار و ضایع شده بود را بر میداشت . سر سفره که می نشست تا بقیه شروع نمیکردن دست به غذا نمیزد . گوشت نمیخورد میگفت : عادت کردم . اوایل دبستان روی موکت میخوابید میگفت : اگه همه روی تشک خوابیدن من هم میخوابم . اخلاقش بیست بود ! در تمام ایام مدرسه نمراتش 20 بود معلمانش میگفتند : حسن نابغه است هوایش را همه جوره داشته باشید .

سال 1350 وارد دبیرستان شد و در رشته ریاضی ثبت نام کرد . سر کلاس اعلامیه های امام را بین دانش آموزان توزیع میکرد . وقتی پدر از کارهای پسرش با خبر شد ؛ رو به پدر کرد و گفت : چه بهتر که شما هم آگاه شدید حالا بهتر و راحت تر میتوانم ادامه دهم . پس از اتمام دوره دبیرستان در مقابل سوالی که : چرا به تحصیل ادامه نمیدهی ؟ میگفت : من پیرو ولایت فقیه ام و بر خود واجب میدانم به فرمان ولی فقیه باشم نه شما !

بدانید من غیر از کارهای دینم ؛ کار دیگری انجام نمیدهم . خانواده همچنان اصرار داشتند که او درسش را ادامه دهد . بنابراین به قم رفت تا از نماینده امام کسب تکلیف کند و ایشان هم حسن آقا را به تحصیل تشویق کرده بودند .

او در سال 1356 عازم تورنتو در کشور کانادا شد . در آنجا هم شروع به جذب دانشجویان پیرو امام کرد . هنگام تبعید امام به پاریس همراه با چند نفر از دانشجویان به محضر امام رسیدند و امام هم به آنها فرموده بودند : بروید تحصیل تان را تمام کنید که بزودی بوجود شما در ایران نیاز خواهد بود . بعد از اتمام تحصیل برای انجام ماموریتی به افغانستان میرود و در سال 1360 ورود به جهاد سازندگی و اواخر همان سال در خدمت سپاه در آمد و بسمت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیا در می آید .

سال 1365 برای مصاحبه با زائران مسلمان به حج مشرف میشود و با 120 نفر با زبان عربی ؛ انگلیسی به گفتگو میپردازد و انقلاب پیروزمند اسلامی را تفهیم میکند . حاج حسن میگفت :در مکه چنین با خدا راز و نیاز کردم : خدایا بارها جانم را در میادین نبرد آماج گلوله ها قرار دادم و هزاران تیر از کنار گوشم عبور کردند و هیچکدام بمن که آرزویم شهادت هست ؛ اصابت نکرد . خیلی ها دیرتر از من آمدند و زودتر از من رفتند . بارالها یا من لیاقت شهادت را ندارم یا گناهانم باعث میشود که به سویت نیایم و یا اینکه مصلحت دین است که بمانم .

در دوران دفاع مقدس چندین بار مجروح شدند و آخرین بار که از ناحیه ستون فقرات آسیب می بیند برای معالجه باید به اتریش اعزام شود . قبل از رفتن با قرارگاه رسول تماس گرفت و پرسید : چه خبر است ؟ گفته بودن : عروسی(عملیات) در پیش داریم اما حضور شما مستحب موکد است . ایشان هم بجای اتریش به جبهه ماووت عراق شتافتند . همان روز باران شدیدی می بارید . حاج حسن همراه با 2 نفر از فرماندهان سوار بر استیشن از شیب جاده بالا میرفتند که زیر رگبار دشمن قرار میگیرند و از شیشه ماشین به بیرون پرت می شوند و ماشین به ته دره سقوط میکند و ساعتهای آخر روز 28/7/66 حاج حسن آقاسی زاده به فیض شهادت نائل میگردد و 3 یادگار از خود بجا میگذارند . هنگام رفتن به همسرشان میگوید : بچه های من خدا دارند !

در مدت 6 سال خدمت در داخل جبهه 2400 پروژه کوچک و بزرگ از خود بجا گذاشت و در سن 28 سالگی همزمان با سالروز شهادت امام حسن مجتبی(ع) به شهادت میرسد و در روز شهادت امام رضا(ع) بدن مطهرش به مشهد آورده میشود و در صحن آزادی ؛ بهشت ثامن الائمه ؛ بلوک 141 به خاک سپرده میشود . ایشان لازمه پیشرفت را اطاعت محض از ولایت فقیه میدانست .

عملیات هایی که حاج حسن در آنها حضور داشتند : عملیات رمضان ؛ محرم ؛ خیبر ؛ بدر ؛ والفجر یک تا 9 ؛ کربلای یک تا 10 ؛ فتح مهران و نصر یک تا 8 .

گفتم : به کجا ؟ گفت : صدایم کردند ! گل بودم و از خاک جدایم کردند .

گفتم : که فرشته ها چه کردند تو را ؟ گفت : روزی خور سفره ی خدایم کردند .

تاریخ حضور قاصدکها : 2 شهریور 91 . التماس دعا


موضوعات مرتبط: معرفي شهيد

تاريخ : سه شنبه 1391/06/07 | 8:12 | نویسنده : گمنام |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.